|
سوادكوه-ممشي | ||
|
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 12:24 ] [ مجید ]
سایت ممشی افتتاح شد از این به بعد به آدرس زیر مراجعه کنید: افتتاح وبلاگ شهید ناصر سوادکوهی به مناسبت سالگرد این شهید بزرگوار: www.naser-kordesavadkooh.blogfa.com - سال 1391 بر همه ممشی کردها و ایرانیان عزیز مبارک باد. -آدرس پست الکترونیکی برای ارسال عکس و مطلب: majidrabiei777@GMail.com ادامه مطلب [ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 12:19 ] [ مجید ]
امروز صبح شنیدم که حاج شیخعلی فوت کرده ایشون یکی از پیرمردان ممشی محسوب میشدن که زبان طنازی داشتن و همینطور از روابط عمومی قوی برخوردار بودن که کمتر در ممشی دیده میشه . یادمه با اینکه این اواخر نحیف و از درد پا رنج میبردن ولی وقتی باهاش سلام و علیک میکردی و بقول آخوندها مصاحفه ( یا مصاحفه ؟ بی خیال منظورم همون دست دادنه ) میکردی چنان با اون دست های بزرگش فشار میداد دستتو که احساس میکردی با یه جوون وزنه بردار دست دادی . ایشون هم مطمئنا مثل تمامی اهالی دیگه ممشی خیلی سختی دید و این اواخر هم که دو پسر جوون رو خیلی نابهنگام و جوان از دست داد که کمر این پیرمرد رو شکوند داغ جوون هاش من هیچوقت نتونستم تسلیت بگم به کسی و اینجا هم عرض می کنم که خدا کنه همسر و فرزندان این پیرمرد با نبودش کنار بیان .
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 11:2 ] [ علی ]
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:15 ] [ علی ]
هوا داره گرم میشه اگه بخوای ممشی رو شبیه چیزی تصور کنی شاید بشه گفت ممشی شبیه یه پیرمرده که خدا سال سن و سال داره و مردم ممشی هم از بدو شکل گرفتن روستا، مثل بچه ها و نوه و نتیجه و نبیره هاش میمونن که بزرگ شدن و رفتن سراغ زندگی هاشون و اندک بچه هاش وفادار موندن بهش و موندن تو روستا و هوا که گرم میشه و دهن این بچه های کوچ کرده تو هوای دم کرده و عرق سوز آور شهرهای مازندران مثل ساری و قائمشهر و یا اونایی که تو شهرهای دیگه مثل تهران نشستن ، صاف شده ، یاد این پیرمرد می افتن و این پیری هم مثل همه پدرها بی خیال این عافیت طلبی بچه هاش میشه و میگه باشه . شما بیاین و حالتونو بکنین ولی فکر کنین من نفهمیدم هوا داره گرم شده و نمی تونی تصور کنی وقتی به ممشی نزدیک میشی ، چه هوایی رو تجربه می کنی و همونقدر رطوبت گم و گور میشه و تو اون جاده های پیچ در پیچ بالا میری و میرسی به آسمون . اصلا هم برات مهم نیست که یهو تو جاده خاکی می افتی که دیفرانسیل خر و اسب رو میاره پایین !! چه برسه به ماشین های فکسنی تولید داخلی کشور رو !!!! اصلا هم برات مهم نیست که انقلاب شده و قرار بود انقلاب مستضعفین باشه و روستاهای دور افتاده آباد بشه و اولین دلیل آبادی جاده است که هنوزه که هنوزه انگار حکومت ، حکومت ایل و طوایفی هست که یه عده به زبان زور و بیل و کلنگ حرف میزنن!!! با خودت میگی گور بابای جاده و جاده ساز و مسئول جاده و در حالی که تو ته چاله های خفن و تقریبا مالرو جلو میری و به کچپ میرسی و محل رنگین شده از سقف های جوراجور میاد به آغوشت
بعد نمیشه نشینی تو بالکن خونه ات و یه چایی داغ نخوری و به منظره روبروت زل نزنی . یعنی واقعا نمیشه ها . بعدش هم کمترین کارت و گردشی که می تونی داشته باشی ، میتونه یه قدم زدن باشه به بالای ممشی و کنار شازدرون و نگاه کردن به ابرهایی که برای تویی که اونجا نشستی مه و برای مردمان پایین دست ابر به شمار میره و تو لذت بی انتهایی میبری و نمی دونی اون پیرمرد چه صفایی می کنه و اصلا هم انتظار نداره که تو برای عمران و آبادی قدمی برداری .
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 13:33 ] [ علی ]
|
||
| [ تمامی حقوق این سایت مربوط به روستای ممشی می باشد. ] | ||